سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
مقدمهء مترجم 13
طب در دوره صفويه ( فارسى )
نوشته شده است كه درد نقرس مزمن سلطان اغلب چنان شديد بود كه مانع از نماز خواندن او مىگرديد و اين گفته منطبق با نوشتههاى بهاء الدوله است كه مىگويد : « در ايامى كه در هرات بوديم سلطان حسين ميرزا از درد نقرس رنج مىبرد و با وجود آنكه درد او بسيار شديد بود اصرار داشت تا مسافرت لازمى را انجام بدهد . او از ما خواست تا مسهلى تجويز كنيم اما اين كار نه موجب اجابت مزاج او شد و نه آنكه درد او را بر طرف ساخت ، و پس از آنكه يك منزل راه پيموديم حكيمباشى را فراخواند و از وى خواست تا مسهل قوىترى تهيه كند و اعظم اطباء نيز چنين كرد و پس از آن مزاج سلطان ده تا پانزده بار اجابت كرد ، و پس از بار هفتم دفع همراه با خون بود كه به اندازه يك لگن پر از وى دفع مىگرديد و اعظم اطبا از مشاهده آن سخت دلواپس گرديد . در آن ايام چنين اتفاق افتاده بود كه پزشكى هندى در دربار مىزيست لذا او را نيز فراخوانديم و همه راى بر اين داديم كه بايد به سلطان زرنباد ، قهوه سردوشير ترش شده همراه با ترپلو داده شود ، پس از آن حكيمباشى دست و پا و شكم سلطان را با پيه مالش داد ، به اين ترتيب سلامت را به وى بازگرداند . نقرس سلطان حسين به احتمال قوى در اثر افراط در شرابخوارى بوده است زيرا او شش هفت سال پس از رسيدن به سلطنت شرابخوارى را شروع كرده و در طى چهل سالى كه بر خطهء خراسان حكمرانى كرد يك روز نبود كه پس از نماز صبح شراب نياشامد ، اما هرگز سحرگهان به اين كار مبادرت نمىورزيد قاعدتا بايد آب و هواى ايران نقرسآور باشد . بعد از صفويه قاجاريه بر سر كار آمد « 6 » و در اين خانواده حتى يك نفر وجود نداشت كه بيش و كم به اين بيمارى مبتلى نباشد و از آن شكايت نداشته باشد . اگرچه مقر زندگى بهاء الدوله شهر هرات بود ، اما او مسافرتهاى زيادى انجام داد زيرا مىبينم از مواردى ياد مىكند كه در استراباد ( گنبد قابوس فعلى ) ، همدان ، عراق ( اراك فعلى ) و رى به درمان آنها پرداخته است اما در نوشتههاى او اسمى از اصفهان و شيراز برده نشده است و ما شكى نداريم كه او به علل سياسى از مسافرت به اين نواحى خوددارى كرده است . از زندگى خصوصى اين طبيب اطلاعات ما بسيار كم است . خود او مىنويسد كه ازدواج كرده و داراى برادرى مىباشد كه او هم طبيب است . اين را هم مىدانيم كه در زمان او و با در هرات شيوع پيدا كرد و تمام اعضاى خانواده بهاء الدوله شهر را ترك كردند اما خودش در شهر ماند و به اين بيمارى مبتلا نگرديد . بهاء الدوله همچنين به بيمارىهاى جزيى كه به آنها مبتلا شده است در كتاب خود اشاره مىكند و مىنويسد كه از يك سو هاضمه مزمن رنج مىبرد و هنگامى كه در رى بود به امتلاى معده و سپس به درد ناحيه زير معده در سمت راست ( كه دقيقا با درد ناشى از آپانديسيت مطابقت دارد ) مبتلا گرديده است .
--> ( 6 ) - نويسنده چه در اين كتاب و چه در كتاب تاريخ پزشكى ايران توجه چندانى بدان مبذول نداشته است كه تاريخ سياسى را درست بنويسد و بر همين روال است كه مىنويسد بعد از صفويه قاجاريه به سلطنت رسيد ( مترجم ) .